ناصر الدين شاه قاجار

68

سفرنامه عراق عجم ( فارسى )

بودند رفتيم تا رسيديم بقلّهء آنكوه كه يك دفعه از طرف جنوب آنكوه يك صحرائى نمايان شد كه همه سبزه و آبادى و زراعت ديم بود خيلى صفا داشت اين جلگه منتهى مىشود برنجيده كوه شتران كوه از قلّه كوه مرتفع تماشاى اينجلگه عالم غريبى داشت در اين صحراى وسيع يكقطعه سنگ پيدا نميشود توى صحرا دره و ماهورهاى كوچك است اين دشت جاپلق تمامش يا زراعت ديم است يا آبى و يا ده و قريه و آبادى ييلاق ديگر بهتر از اين نميشود اگر يك وقتى انشاء الله بخواهيم باينجا بياييم يا بايد از راه كمره و از همين صحراى جاپلق برويم بشتران كوه يا از همين سراب عمارت اين جلگه هم همه‌جا كالسكه‌رو است از ابتداى اين جلگه تا دامنهء شتران كوه ده فرسنگ سبك راه به نظر ميآيد مردى در اينجا پيدا شد اسمش كربلائى محمّد على چناسى كه در يكى از همين دهات حاجى آقا محسن مىنشيند و بلد جاپلق بود بعضى دهاتيكه در اين جلگه پيدا بود اسامى آنها را از اينقرار عرض كرد كه نوشته مىشود روغنى ده احمد حسين‌آباد كليسائى هم از ارامنه در حسين‌آباد پيدا بود كه قلعهء خوبى هم داشت ( قاقون ) ( كنجه ) كه باغ خوبى هم داشت ( دم‌نى ) دست راست جلگه هم از دور پاى دامنه كوه ده معتبرى پيدا بود كه ( ماهين دشت ) ميگفتند اين قريهء ماهين دشت بالاتر از آستانه است و ملك عبّاسخان عراقى آستانه‌ايست دخلى بجاپلق ندارد و سر اينكوه فرموديم آفتاب‌گردان زدند چاى و عصرانه خورديم و تا عصر در همين‌جا با دوربين